صائن الدين على بن تركه
258
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 576 ] و حال آنكه ميانهء من و ميانهء رقايق وثيقهء مؤانست عشق مطلق و روابط اتّحادى او هيچ چيز نمانده از وجوه « 1 » امتيازى عاشقى و معشوقى كه غبار وحشت انگيزد ، « 2 » عكس رخسار و تاب زلفينش * هر دو با يكدگر برابر شد ظلمت و نور امتزاج گرفت * چون تن و جان به يكدگر در شد [ 577 ] در آن هنگام ، متحقّق گشتم به وحدت حقيقى ، و يقين كردم كه ما در حقيقت يكى بوديم ، هر چند دو مىنموديم و به حكم يا مسكري بالصّحو بل يا موجدي * بالمحو ، بل يا غائبي يا حاضري صحو اين نوع جمعيّت بود كه به اشراق آفتاب اطلاق ، ظلمت تفرقه و تشتّت را محو گردانيد و مرا در عين تفرقهء صحو ، سكر جمعيّت بخشيد . مست چشم او ز جمله عاقلان هشيارتر * بندهء عشق از همه آزادگان آزادتر * * * [ 578 ] فكلّي لسان ناظر مسمع يد * لنطق و إدراك و سمع و بطشة [ 579 ] فعيني ناجت ، و اللّسان مشاهد * و ينطق منّي السّمع ، و اليد أصغت [ 580 ] و سمعي عين تجتلي « 3 » كلّ ما بدا * و عيني سمع إن شدى القوم تنصت [ 581 ] و منّي عن أيد لساني يد كما * يدي لي لسان في خطابي و خطبتي [ 582 ] كذاك يدي عين ترى كلّ ما بدا * و عيني يد مبسوطة عند سطوتي « 4 » [ 583 ] و سمعي لسان في مخاطبتي كذا * لساني في إصغائها سمع منصت [ 584 ] و للشّمّ أحكام الطّراد القياس في اتّ * حاد صفاتي ، أو به عكس القضيّة بر مقتضاى جمعيّت حقيقى كه در عين تفرقه صورت مىبندد - چنانچه حسين منصور گويد « كلّ كلّي بكلّ كلّك مشغول » - مىخواهد كه در عين تفرقهء اسماء اربعهء مذكوره ، صورت جمعيّت بيان كند و بعد از آن در ساير جزئيّات تفرقه ، آن معنى اجرا كند ؛ مىگويد كه : همگى من زبانى است كه عين چشم و گوش و دست است كه فعل گفتن و ديدن و شنودن
--> ( 1 ) . فر : وجود . ( 2 ) . فر : + رباعى . ( 3 ) . در اصل : تجتلى كلّ ؛ فر : يجتلي . ( 4 ) . ال فر : بسطتي ؛ ال در حاشيه : سطوتي .